تبلیغات
وبنوشته های یك ماما - چی درست کنم؟

ماما

وبنوشته های یك ماما
اینجا یه چیزایی پیدا میشه واسه خوندن!
مشاوره تلفنی مامایی

مشاوره مامایی

قبلا فکر میکردم خانمهای خونه دار چقدر راحتند و چه خوبه آدم واسه خودش بخوره و بخوابه و فقط کارهای خونه رو انجام بده و آقا بالا سرم نداشته باشه و شیفت کارم که نیست و خیلی چیزای خوب دیگه...........

اما  الان بعد چهار ماه خونه داری به این نتیجه رسیدم که خونه داری و بچه داری بزرگ ترین و سخت ترین شغل دنیاست.

صبح قبل از اینکه من تصمیم بگیرم بلند شم امیر طاها برام برنامه ریزی میکنه. بعضی روزها 6 صبح و بعضی روزها 11.

هنوز چشمامو باز نکردم این فکر میاد تو سرم که چی درست کنم واسه نهار و این قسمت نهار سخت ترین و اعصاب خوردکن ترین قسمتشه.

حالا وقتی میرم سر درست کردنش باید چند بار وسطش گاز رو خاموش کنم و بیام به بچه برسم و برم.اینو تازه یاد گرفتم چون اون اوایل زیاد پیش اومد غذام زغال بشه.

امیر طاها معمولا روزی یکی دوبار نیاز به تعویض لباس داره واسه همین هیچ وقت سبد لباسها خالی نیست.

هر دو سه ساعت یک بار تعویض پوشک و بعد دوباره برنامه ی بفرمائید شیر پسرم بفرمائید شیر عزیزم بفرمائید شیر عسلم و ......

وقتی آدم شیفتکاره یه شرح وظایفی داره و بعد شیفتت دیگه مال خودتی.اما این چهار ماه من فهمیدم مامانا هیچ وقت مال خودشون نیستن واسه همین بود که گاهی مامانم میگفت : دلم میخواد دو سه روز واسه خودم برم تو یه بیابونی که هیچ کس نباشه تک و تنها.

و من با خودم فکر میکردم آخه بیابون تک و تنها چه لذتی داره؟ و الان میفهمم لذت داره.

قدر ماماناتونو بدونید که تا مادر نشید نمیفهمید چی کشیدن .

----------------------------------------------------------------------------------------------

رفتیم خونه پدر شوهری صبحانه شیر گذاشتن رو گاز با این ظرفها که شیر میریزن باهاشا.همسری میاد شیر بریزه کل گاز رو به گند کشیده و نصف شیر رو حروم کرده. مامانش میگه چی کار کردی گاز رو .چرا اینجوری کردی و ..

منم مثل این مامانا که شرمنده میشن از کار بد بچه هاشون        میگم همسری جان چرا اینجوری کردی .منم با همین ظرف شیر ریختم ببین یه قطره هم نریخت.

بعد  همسری میگه: نه ظرفش کجه شیر از بقلش میریزه.

بعد مادر شوهری میگه عروس بلد نیست برقصه میگه زمین کجه و دوباره همسری توجیه و دوباره مادر شوهری .....

و من و مادر شوهری تو یه تیم داریم همسری رو میکوبیم که یهو.

مادر شوهری میگه: آره ظرفشم کجه بچم تقصیر نداره.

ومن تو اون لحظه . و من دوباره تو همون لحظه آخه یهو تغییر موضع داد مادر شوهری 

 بعد پدر شوهری از توی هال داد میزنه: الکی میگه منم با همون ریختم اصلا نریخت.

یعنی من عاشق این پدر شوهریمما




طبقه بندی: خاطرات من و درمانگاه و بیمارستان، 
برچسب ها: خانه داری، بفرمائید شام، شیر خشک، شیر مادر، شیردهی، مادر،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 21 اردیبهشت 1392 توسط ماما | نظرات ()
درباره وبلاگ
سلام من یه ماما ام که تو یه مرکز بهداشتی کار میکردم حالا اومدم تو بیمارستان اگه سوالی در مورد مامایی ،بارداری ،زنان ،زایمان و خلاصه هر چی که به زنان ربط داره دارید در سایت مشاورماما بپرسید یا با شماره های مرکز مشاوره تماس بگیرید.گاهی اونجا هم شیفتم آخه .اینجا بیشتر خاطرات کاریمه فعلا.
ممنون
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
امکانات جانبی
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :