تبلیغات
وبنوشته های یك ماما - داستان های من و مترون مهربان

ماما

وبنوشته های یك ماما
اینجا یه چیزایی پیدا میشه واسه خوندن!
نمایش نظرات 1 تا 30
مشاوره تلفنی مامایی

مشاوره مامایی
یادش به خیر 2 ماه پیش رفتم پیش مترونمون (مسئول پرستارا و ماماها توی بیمارستان) با همسرم و امیرطاها.
اولش یه جوری برخورد کرد که انگار اصلا منو نمیشناسه.مغرور نگاه کرد تا من خودمو معرفی کردم .گفت میییییدونم  بله شناختم .کارت چیه؟
حالا من منتظر بودم بعد 2 سال که دارم تو اون بیمارستان شیفت میدم و 6 ماه که نبودم یه حال و احوالپرسی معمولی بکنه.بد جوری ضایع شدم جلو همسری.
خلاصه گفتم به خاطر شرایط بچه و کار شیفتی همسری مرخصی بدون حقوق میخوام.
گفت شما حق داری به عنوان پرسنل مرخصی بخوای و منم به عنوان مافوق قبول نمیکنم حتی یه روز
و با یه بی محلی مضاعف بر اون استقبال پرشور مارو به بیرون هدایت کرد.یعنی شخصیت من اون روز جلو همسری این جوری شداااا
حالاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
گذشت و گذشت تا رسید یه روز قبل از 7 مرداد (
روز 6 ماهگی آقا پسرمون)که برای من شیفت گذاشته بودن.
رفتیم کار گزینی و صبح تا ظهر نشستیم و حکم 9 ماه مرخصی با حقوق زایمان رو گرفتیم. یعنی شانس آوردما.3 مرداد ابلاغ شد به بیمارستانمون این قانونه منم به عنوان اولین نفر توی بیمارستانمون رفتم و مستفیض(نمیدونم درسته املاش آیا؟) شدیم.

ما تا سه ماه دیگه خانه داریم همچنان




طبقه بندی: خاطرات من و درمانگاه و بیمارستان، 
برچسب ها: ماما، مرخصی زایمان،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 11 مرداد 1392 توسط ماما | نظرات ()
درباره وبلاگ
سلام من یه ماما ام که تو یه مرکز بهداشتی کار میکردم حالا اومدم تو بیمارستان اگه سوالی در مورد مامایی ،بارداری ،زنان ،زایمان و خلاصه هر چی که به زنان ربط داره دارید در سایت مشاورماما بپرسید یا با شماره های مرکز مشاوره تماس بگیرید.گاهی اونجا هم شیفتم آخه .اینجا بیشتر خاطرات کاریمه فعلا.
ممنون
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
امکانات جانبی
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :