تبلیغات
وبنوشته های یك ماما - نظرت؟

ماما

وبنوشته های یك ماما
اینجا یه چیزایی پیدا میشه واسه خوندن!
مشاوره تلفنی مامایی

مشاوره مامایی

این 7 ماه مثل یه چشم به هم زدن گذشت و من هنوز به این وضیت عادت نکردم.

اون وقتها که امیر طاها فقط شیر میخورد  راحت تر بودم انگار . الان همه ی فکرم غذای این بچه شده. اگه کسی بگه لاغر شده که دیگه اعصاب برام نمیمونه.

شیر میخورد تپل تر بود .

این روها خیلی به نرفتن سر کار فکر میکنم . به اینکه من باید حداقل 20 سال دیگه کار کنم تا بازنشسته بشم و اینکه اصلا ارزششو داره یا نه؟

بعدش یادم می افته چقدر مامای بیکار داریم که از خداشونه همین کار منو داشته باشن.

بعدش دوباره یاد همکارام که همسن مامانم هستن می افتم که هنوزم دارن شیفت شب کار میکنن و چقدر شکسته شدن.

بعد یادم می افته که تازه از پیمانی به پرسنل رسمی تبدیل شدم .

خلاصه اینکه همش دارم با خودم کلنجار میرم که سر کار رفتن من به نفع زندگیمه یا نه؟

گذاشتن امیرطاها پیش مامانم یا مهد بیمارستان به نفعمه یا نه؟

اصلا زندگی میچرخه بی حقوق؟ هر چند که این 7 ماه چرخید. 

نمیدونم ؟ سخته تصمیم گیری واقعا.




طبقه بندی: خاطرات من و درمانگاه و بیمارستان، 
برچسب ها: ماما، کار، خانه داری، تصمیم گیری،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 شهریور 1392 توسط ماما | نظرات ()
درباره وبلاگ
سلام من یه ماما ام که تو یه مرکز بهداشتی کار میکردم حالا اومدم تو بیمارستان اگه سوالی در مورد مامایی ،بارداری ،زنان ،زایمان و خلاصه هر چی که به زنان ربط داره دارید در سایت مشاورماما بپرسید یا با شماره های مرکز مشاوره تماس بگیرید.گاهی اونجا هم شیفتم آخه .اینجا بیشتر خاطرات کاریمه فعلا.
ممنون
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
امکانات جانبی
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :