تبلیغات
وبنوشته های یك ماما - عجب دنیاییه!

ماما

وبنوشته های یك ماما
اینجا یه چیزایی پیدا میشه واسه خوندن!
مشاوره تلفنی مامایی

مشاوره مامایی

امروز داشتیم از گرما تلف میشدیم تو این مرکزمون.

رفتیم کولرو روشن کنیم دیدیم نه بابا روشنه مثلا.

اومدیم با کلی مصیبت جای میزمونو عوض کردیم.

قشنگ روبروی کولر نشستم.

چند دفعه هی از دور نگاه کردیم دیدیم به به عجب میز خوشگلی داریما!

عجب صندلی باحالی(ارتفاعشو زیاد کرده بودم تازه)

خلاصه تو حال خودمون بودیم که یهو گوشیمون زنگ خورد.

یه خانمه: شما  فردا باید بری جای جدیدتون واسه کار ابلاغتونم خورده.

من:فردا

گوشیو قطع کردم هم خوشحال بودم هم ناراحت.

چیجوری دل بکنم از اینجا؟ از دوستام !از پرونده هام! از مریضام !از راننده سرویس (که همیشه جا میذاره منو)  ! از قوری شکسته ی مرکز!از ...........

بد جوری دلم گرفته میگن این میزو صندلیا به هیچ کس وفا نمیکنه راست میگن





طبقه بندی: خاطرات من و درمانگاه و بیمارستان، 
برچسب ها: مرکز، میز، صندلی، دلبستگی،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 8 خرداد 1390 توسط ماما | نظرات ()
درباره وبلاگ
سلام من یه ماما ام که تو یه مرکز بهداشتی کار میکردم حالا اومدم تو بیمارستان اگه سوالی در مورد مامایی ،بارداری ،زنان ،زایمان و خلاصه هر چی که به زنان ربط داره دارید در سایت مشاورماما بپرسید یا با شماره های مرکز مشاوره تماس بگیرید.گاهی اونجا هم شیفتم آخه .اینجا بیشتر خاطرات کاریمه فعلا.
ممنون
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
امکانات جانبی
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :