تبلیغات
وبنوشته های یك ماما - پرنده کوچک خوشبختی

ماما

وبنوشته های یك ماما
اینجا یه چیزایی پیدا میشه واسه خوندن!
مشاوره تلفنی مامایی

مشاوره مامایی

دیشب بخش خیلی شلوغ بود

اول شیفت  6 تا بیمار جدید اومدن با کلی آزمایشای مختلف

از هر کدوم باید 10 سی سی خون میگرفتم سر نفر آخر تازه به خودم اومدم  چشمم افتاد به سر سوزن سرنگ 10 سی سی

چقدر ضخیم بود

چقدر راحت وارد بدن یه آدم میکنمش؟

از خودم بدم اومد چقدر بی رحم شدم!

ساعت 3 شب یکی از بیمارامون آی سی یو لازم شد رفتیم آمادش کنیم واسه انتقال.بهش دل بستیم آخه زن مهربونو آرومیه

 نویسنده ی داستان پرنده ی کوچک خوشبختی بود.

حالش خیلی بد بود نوار قلب ازش گرفتیم یه سکته زده بود.

دکتر گفت معلوم نیست تا صبح بمونه.

رفتم بالا سرش گفت از خدا میخوام فقط بتونم خودم راه برم .

بغض گلومو گرفته بود  اومدم تو استیشن  تا چشمم افتاد تو چشم دوستم زدم زیره گریه اونم زمینه داشت همراهی کرد.

رزیدنتها کلی مسخره ام کردن.

خیالم راحت شد هنوزم دارم چیزکی از احساس.






طبقه بندی: خاطرات من و درمانگاه و بیمارستان، 
برچسب ها: پرنده، احساس، رحم، آی سی یو،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 13 شهریور 1390 توسط ماما | نظرات ()
درباره وبلاگ
سلام من یه ماما ام که تو یه مرکز بهداشتی کار میکردم حالا اومدم تو بیمارستان اگه سوالی در مورد مامایی ،بارداری ،زنان ،زایمان و خلاصه هر چی که به زنان ربط داره دارید در سایت مشاورماما بپرسید یا با شماره های مرکز مشاوره تماس بگیرید.گاهی اونجا هم شیفتم آخه .اینجا بیشتر خاطرات کاریمه فعلا.
ممنون
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
امکانات جانبی
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :