تبلیغات
وبنوشته های یك ماما - معتاد با هوش

ماما

وبنوشته های یك ماما
اینجا یه چیزایی پیدا میشه واسه خوندن!
مشاوره تلفنی مامایی

مشاوره مامایی

تو اتاق ایزوله خوابیده.

میگه گوشیمو از مامانم بگیر یه چیزی بهش بگم.

میگم بگو خودم بهش میگم آخه تلفن نباید ببریم تو بلوک.

خلاصه آخرش به خدمات میگه : به مامانم بگو یه ذره مواد بهم بده.

مامانش دم در اندازه یه نخود زهره مار میده 

منم نصفشو میدم پرسنل خدماتمون بهش  میده( آخه بی شعور نمیدونه دردش که کم شه بچه بد بختش بی حال به دنیا میاد)

بعد پررو میگه بیشتر از اینا بوده باقیشم بده

حالا من موندم از کجا فهمید؟

______________________

قاچاقچی نشدم بابا

اینقده دادو هوار میکرد  نمیفهمیدیم درد نزدیکی زایمانه یا درد دوری اون کوفتی




طبقه بندی: خاطرات من و درمانگاه و بیمارستان، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 19 دی 1390 توسط ماما | نظرات ()
درباره وبلاگ
سلام من یه ماما ام که تو یه مرکز بهداشتی کار میکردم حالا اومدم تو بیمارستان اگه سوالی در مورد مامایی ،بارداری ،زنان ،زایمان و خلاصه هر چی که به زنان ربط داره دارید در سایت مشاورماما بپرسید یا با شماره های مرکز مشاوره تماس بگیرید.گاهی اونجا هم شیفتم آخه .اینجا بیشتر خاطرات کاریمه فعلا.
ممنون
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
امکانات جانبی
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :