ماما

وبنوشته های یك ماما
اینجا یه چیزایی پیدا میشه واسه خوندن!
مشاوره تلفنی مامایی

مشاوره مامایی

صبح که رفتم تو بخش فهمیدم یه چیزی شده همه پچ پچ میکنن

یکی میاد از جلوی استیشن رد بشه میگن: هیس این خواهرشه.

بهیار شیفت دیشب گریه کرده.

منم با اینکه دارم از فضولی میمیرم به روی خودم نمیارم و کار خودم رو میکنم(چون تازه واردم طول میکشه تا با همه خودمونی بشم خب)

یکی میگه شوهرش تابلو معتاده

میرم تو اتاق ایزوله یه بیمار HIV مثبت خوابوندن که سزارین شده اونم گریه کرده.

دیگه نمیتونم تحمل کنم میرم تو یکی از تجمع های پچ پچی (نه مثل اینکه منو تو جمع پذیرفتن)

دیشب بهیار بخش بچه رو از اتاق عمل تحویل میگیره میاره میده به مامانه که تو اتاق ایزوله بود.

همراه بیمار میگه بذار شیرش بده .

بهیاره میگه نه به خاطر بیماری مادرش شیرش نباید بده.

خواهر بیمار میگه مگه چشه؟

بهیار بنده خدا هم میگه خب HIV مثبته .

گیسو گیس کشی که چرا به خواهرم گفتین؟ شوهره هم میاد دعوا و فحش کاریو تهدید به اسید پاشیه بهیاره.

حالا این وسط حال مادره بیمارم بد میشه میره ICU.

میرم به بیمار ایزوله میگم:آخه دختر خوب مامانت و خواهرت که دارن از بچه مواظبت میکنن باید بدونن که مریض نشن اون بیچاره ها.

میگه :واسم مهم نیست که بگیرن اما اگه بفهمن منو طرد میکنن

سکوت میکنم و میرم پیش بهیار تا توی نوشتن گزارش اتفاق دیشب کمکش کنم

واسش نامه زدن به مدیریت با خودم فکر میکنم ممکن بود من جای اون بهیار بودم 




طبقه بندی: خاطرات من و درمانگاه و بیمارستان، 
برچسب ها: اسرار، بیمار، بهیار، ایدز، بیمارستان، شیردهی، واگیر، خون، سزارین، اعتیاد،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 29 خرداد 1390 توسط ماما | نظرات ()

میگم:این کارت شناساییه حتما باید گردنمون باشه؟

میگه: واجب نیست اما گفتن بندازین گردنتون بیمار خواست فحش بده گیج نشه به اسم فحش بده

آخه شعار بخش ما اینه:حق با بیمار و همراه بیمار و فک و فامیل و طایفه شوهربیمار و دوستان و آشنایان بیمار و......

-------------------------------------------------

بهانه نوشت:کارته هم واسه شناساییه هم واسه دستگاه حضور غیاب. دیروز جاش گذاشتم تو کمد رفتم تا دم در بیمارستان دیدم نیست.

دوباره برگشتم تو بخش کارتو آوردم خستگی به تنم موند.

امروز رفتم یه کپی رنگی گرفتم پرس کردم انداختم گردنم واسه فحش خوردن

اصلی هم تو کیفمه واسه حضور خوردن





طبقه بندی: خاطرات من و درمانگاه و بیمارستان، 
برچسب ها: کارت، شناسایی، شعار، کپی، حضور،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 26 خرداد 1390 توسط ماما | نظرات ()

این ویدئو رو ببینید جالبه

__________________________________________________________

من تو این بیمارستانه تازه مشغول شدم تازه جای رختکن و سرویس بهداشتیو ... یاد گرفتم

امروز کلی واسه گرفتن گواهی سلامت پله هارو بالا پایین رفتم

تازه چون جزو پرسنل بودم کارامو زود انجام دادن . اما بازم اومدم خونه کف پاهام ذوق ذوق میکرد.

خدایا هیچکیو اسیر این بیمارستانا نکن مخصوصا این بیمارستان ما





طبقه بندی: خاطرات من و درمانگاه و بیمارستان، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 22 خرداد 1390 توسط ماما | نظرات ()
میگم : سلام خوبی؟ نی نی خوشگلت چه طوره؟
میگه: انداختمش
میگم : به همین راحتی؟
میگه: فکر میکنی راحته یه روزه دارم براش گریه میکنم. دست و پاش اینقدر کوچولو بود

بعدا نوشت:یه جا خوندم اگه به دنیا اومدن بچه باعث عسر و حرج زن بشه میتونه سقطش کنه .
خدا کنه درست باشه. اصلا عسر و حرج یعنی چی؟





طبقه بندی: خاطرات من و درمانگاه و بیمارستان، 
برچسب ها: سقط، عسر، حرج،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 16 خرداد 1390 توسط ماما | نظرات ()

امروز رفتم مرکز واسه خداحافظی

کل پرونده هایی که از دیروز مونده بود کامل کردم وسایلامو جمع کردم

گفتم بچه ها من دارم میرم 

من دارم مییییییییرم

من دارم مییییییییییییییییییییییییی رم

همه خونسرد

آخه سرشون خیلی شلوغ بووود.

گفتم برم با داروخونه و صندوق خداحافظی کنم بعد میام اینور خداحافظی.

وقتی برگشتم صندلیم نبود  جاش یه صندلی پاره بدون چرخ بود

خداییش از رفتنم خیلی ناراحت شدنا نه؟





طبقه بندی: خاطرات من و درمانگاه و بیمارستان، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 خرداد 1390 توسط ماما | نظرات ()

امروز داشتیم از گرما تلف میشدیم تو این مرکزمون.

رفتیم کولرو روشن کنیم دیدیم نه بابا روشنه مثلا.

اومدیم با کلی مصیبت جای میزمونو عوض کردیم.

قشنگ روبروی کولر نشستم.

چند دفعه هی از دور نگاه کردیم دیدیم به به عجب میز خوشگلی داریما!

عجب صندلی باحالی(ارتفاعشو زیاد کرده بودم تازه)

خلاصه تو حال خودمون بودیم که یهو گوشیمون زنگ خورد.

یه خانمه: شما  فردا باید بری جای جدیدتون واسه کار ابلاغتونم خورده.

من:فردا

گوشیو قطع کردم هم خوشحال بودم هم ناراحت.

چیجوری دل بکنم از اینجا؟ از دوستام !از پرونده هام! از مریضام !از راننده سرویس (که همیشه جا میذاره منو)  ! از قوری شکسته ی مرکز!از ...........

بد جوری دلم گرفته میگن این میزو صندلیا به هیچ کس وفا نمیکنه راست میگن





طبقه بندی: خاطرات من و درمانگاه و بیمارستان، 
برچسب ها: مرکز، میز، صندلی، دلبستگی،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 8 خرداد 1390 توسط ماما | نظرات ()

یكی از مریضام بود كه شوهرش تو بارداریش كتكش میزد  یادتونه؟(اینجا)

امروز اومده بود . رنگ و روش بهتر شده بووود .گفتم شوهرت خوبه؟

گفت: بستریش كردن تیمارستان

دختره( بیچاره لیسانس ادبیاته) گفت: حالش بد بود توهم میزد. این آخریا قرآن میزد زیر بغلش میرفت كوچه میگفت من پیامبرم

نگو از دو سال پیش آقا شیشه مصرف میكرده.

از قبل ازدواج

خدایا هممونو عاقبت به خیر كن

بهانه نوشت:از ما كه گذشت  اما شما ها تورو خدا قبل ازدواج رودر وایسی نكنید یه آزمایش درست و حسابی بدین(آزمایشگاه درست و حسابی)

بعدا نوشت: یكی از دوستان زحمت كشیدن ما رو روشن نموده و گفتن كه شیشه تو آزمایشا معلوم نمیشه. چی بگم دیگه؟ پس فقط توكل كنید كلا آزمایشگاهو بی خیال شین.




طبقه بندی: خاطرات من و درمانگاه و بیمارستان، 
برچسب ها: شیشه، بارداری، آزمایش، قبل ازدواج، كتك، تیمارستان، معتاد،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 4 خرداد 1390 توسط ماما | نظرات ()

من: خانم واسه دادن تست پاپ اسمیر نباید شب قبلش نزدیكی داشته باشینا. داشتین؟

خانومه:نه خانوووم

من موقع گرفتن تست: خانوووووم شما كه دیشب نزدیكی داشتین!

خانومه: دیشب نبود كه صبح بود

من:




طبقه بندی: خاطرات من و درمانگاه و بیمارستان، 
برچسب ها: تست، پاپ اسمیر، شرایط پاپ، تست سرطان، دهانه رحم، سرویكس،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1 خرداد 1390 توسط ماما | نظرات ()
درباره وبلاگ
سلام من یه ماما ام که تو یه مرکز بهداشتی کار میکردم حالا اومدم تو بیمارستان اگه سوالی در مورد مامایی ،بارداری ،زنان ،زایمان و خلاصه هر چی که به زنان ربط داره دارید در سایت مشاورماما بپرسید یا با شماره های مرکز مشاوره تماس بگیرید.گاهی اونجا هم شیفتم آخه .اینجا بیشتر خاطرات کاریمه فعلا.
ممنون
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
امکانات جانبی
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic