ماما

وبنوشته های یك ماما
اینجا یه چیزایی پیدا میشه واسه خوندن!
مشاوره تلفنی مامایی

مشاوره مامایی

امیر طاها 53 روزه شده و من تازه دارم به این وضعیت عادت میکنم.امسال به زور خونه تکونی (تکانی) کردم.مگه میذاره این بچه؟یه آدم بیکار میخواد که صیح تا شب در خدمتش باشه . 

اومدم بگم که سزارین بزرگترین حماقت عمرم بود نکنید این کارو هیچ وقت.

 شرایط بدی پیدا کردم بعد عمل. افسردگی و ضعف و ورم شدید دست و پام  بهترین هاش بود.

هفته ی اول شیردادن دردناک ترین لحظات بود طوری که قبل بیدار شدن امیر طاها گریه میکردم از ترسم.

روز اول سزارین تا 6 ساعت درد شدید نداشتم اما وقتی سوند رو خارج کردن و قرار شد راه برم از درد ناله میکردم واینقدر شدید بود این درد که نمیتونستم حتی گریه کنم .

سرفه و گریه و خنده و عطسه و به پهلو شدن و بلند شدن از تخت و  حتی نفس عمیق هم دردناک بود.

شبها اگه آب میخواستم باید یه نفر رو بیدار میکردم تا بلندم کنه و بشینم و آب بخورم.

خلاصه که حماقتی بود تن دادن به تیغ جراحی که ...       و اگه همراهی خانوادم  مخصوصا مامانم نبود خیلی بدتر میشد. 

این وسط فقط وجود امیر طاها بود که باعث تحمل شرایط میشد .

پزشکم واقعا عالی بود و بیمارستان هم خوب بود و پرسنل خیلی بهم لطف داشتن از همشون ممنونم ولی هیچ وقت سزارین نکنید .میدونم تو دلتون میگید تو که خودت ماما هستی چرا سزارین شدی ولی باور کنید که پشیمونم بسیار و دوست ندارم هیچ کدومتون این حس پشیمونی رو تجربه کنید.

...........................................................................................

ساعت 2 شبه و این جوجه حسابی باباشو گذاشته سر کار

با شیشه داره شیر میخوره تا من یه پست بذارم البته نه شیر خشک ها

دیگه صداش در اومد. سال نو مبارک.موقع  تحویل سال  منم دعا کنید .ممنون





طبقه بندی: خاطرات من و درمانگاه و بیمارستان، 
برچسب ها: سزارین، مزایای زایمان طبیعی، زایمان طبیعی، معایب سزارین، سال نو،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 30 اسفند 1391 توسط ماما | نظرات ()

صبح که رفتم تو بخش فهمیدم یه چیزی شده همه پچ پچ میکنن

یکی میاد از جلوی استیشن رد بشه میگن: هیس این خواهرشه.

بهیار شیفت دیشب گریه کرده.

منم با اینکه دارم از فضولی میمیرم به روی خودم نمیارم و کار خودم رو میکنم(چون تازه واردم طول میکشه تا با همه خودمونی بشم خب)

یکی میگه شوهرش تابلو معتاده

میرم تو اتاق ایزوله یه بیمار HIV مثبت خوابوندن که سزارین شده اونم گریه کرده.

دیگه نمیتونم تحمل کنم میرم تو یکی از تجمع های پچ پچی (نه مثل اینکه منو تو جمع پذیرفتن)

دیشب بهیار بخش بچه رو از اتاق عمل تحویل میگیره میاره میده به مامانه که تو اتاق ایزوله بود.

همراه بیمار میگه بذار شیرش بده .

بهیاره میگه نه به خاطر بیماری مادرش شیرش نباید بده.

خواهر بیمار میگه مگه چشه؟

بهیار بنده خدا هم میگه خب HIV مثبته .

گیسو گیس کشی که چرا به خواهرم گفتین؟ شوهره هم میاد دعوا و فحش کاریو تهدید به اسید پاشیه بهیاره.

حالا این وسط حال مادره بیمارم بد میشه میره ICU.

میرم به بیمار ایزوله میگم:آخه دختر خوب مامانت و خواهرت که دارن از بچه مواظبت میکنن باید بدونن که مریض نشن اون بیچاره ها.

میگه :واسم مهم نیست که بگیرن اما اگه بفهمن منو طرد میکنن

سکوت میکنم و میرم پیش بهیار تا توی نوشتن گزارش اتفاق دیشب کمکش کنم

واسش نامه زدن به مدیریت با خودم فکر میکنم ممکن بود من جای اون بهیار بودم 




طبقه بندی: خاطرات من و درمانگاه و بیمارستان، 
برچسب ها: اسرار، بیمار، بهیار، ایدز، بیمارستان، شیردهی، واگیر، خون، سزارین، اعتیاد،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 29 خرداد 1390 توسط ماما | نظرات ()
درباره وبلاگ
سلام من یه ماما ام که تو یه مرکز بهداشتی کار میکردم حالا اومدم تو بیمارستان اگه سوالی در مورد مامایی ،بارداری ،زنان ،زایمان و خلاصه هر چی که به زنان ربط داره دارید در سایت مشاورماما بپرسید یا با شماره های مرکز مشاوره تماس بگیرید.گاهی اونجا هم شیفتم آخه .اینجا بیشتر خاطرات کاریمه فعلا.
ممنون
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
امکانات جانبی
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic