ماما

وبنوشته های یك ماما
اینجا یه چیزایی پیدا میشه واسه خوندن!
مشاوره تلفنی مامایی

مشاوره مامایی
سلام
من الکی الکی گراوید دو ابورت یک شدم . فقط همکارای ماما متوجه منظورم شدن احتمالا . ولی در کل چند ماه اخیر تجربیات سنگین و تلخی رو داشتم .
واسه اومدن یه جوجه جدید برنامه ریختیم ولی نشد و ......
فعلا دلم به همین امیرطاها خوشه . خیلی خوبه این بچه و خیلی مهربونه و همه چیز رو تشخیص میده و میفهمه .
با خودم همش فکر میکنم اونایی که خودشون سقط میکنن و چند تا پشت سر هم چطور زنده میمونند . آخه سقط از زایمان بدتره و اثرات روحی و جسمی که میذاره بدتر.
فقط یه چیزی بگم 
لطفا لطفا لطفا  اگه کسی از اطرافیان شما سقط کرد اصلا توصیه های مورد نظرتون رو بهش نگید مثل : قرص کمر و دکتر خوب و اصلا خودتو ناراحت نکنی ها و حتما کمرت شل شده فلان چیزو بخور خیلی خوبه چون دختر عمه ی بابای دوست خالم خورد خوب شد.....
فقط بگید حتما خیری در این بوده خدا از هرکسی بهمون مهربون تره .
بالاخره تو این دوره زمونه هر کسی حتما یه پزشک یا مامای مورد اعتماد خودش داره دیگه !!!!!!
این حرفهای اطرافیان بیشتر آدمو اذیت میکنه تا خود سقط و ......
==================================

اگه حوصلتون کشید این پست رو بخونید و رای بدین  ممنون
http://timemachine.mihanblog.com/post/2185
===============================
بعدا نوشت : وقت رای دهی تمئم شد خیالتون راحت شد برنده نشدم






طبقه بندی: خاطرات من و درمانگاه و بیمارستان، 
برچسب ها: سقط، وبلاگ نویسی، مسابقه میهن بلاگ، ماما، مامان، نغمه،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 12 مرداد 1394 توسط ماما | نظرات ()
گاهی دلم برای اینجا تنگ میشه . اینقدر وایبر و اینستا و واتس آپ و .... وقت آدمو میگیره و راحت  در دسترس هستن دیگه آدم همت نمیکنه بیاد لب تاپ روشن کنه ( لب تاپ یا لپ تاب نمیدونم گیر ندین حالا ) کلا کار مشاوره جالبه و خیلی اطلاعات میخواد به نظرم . مدتیه با  یه مرکز مشاوره کار میکنم . خوبه در کل . . تو اینستاگرام  هم پیجشو گاهی میچرخونم . پیج  mama_moshaver   . 
امیر طاها دو سالش تموم شد و این دو سال بهترین سالهای زندگی من و باباش بود مطمئنا . بچه دار شدن تو این دوره زمونه سخته درسته ولی گاهی داشتن یه امید یه شیرینی یه بچه ی معصوم خیلی انرژی میده به آدم واسه خوب زندگی کردن.
در کل اومدم بگم  من زنده ام هنوووووووووووووووز










طبقه بندی: خاطرات من و درمانگاه و بیمارستان، 
برچسب ها: مرکز، مشاوره، مامایی، نغمه، شیفت، ماما، بارداری،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 12 بهمن 1393 توسط ماما | نظر دوستان ()

روزتون مبارک همکارای گلم




طبقه بندی: خاطرات من و درمانگاه و بیمارستان، 
برچسب ها: ماما، روز ماما،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 توسط ماما | نظرات ()

  بعد دو هفته امروز یعنی تاسوعا خونه ام.پارسال  که باردار بودم نذر کرده بودم بچمو ببرم شیرخوارگان حسینی و امسال رفتیم.جای همتون خالی.

امیر طاها  گاهی پیش باباش میمونه و گاهی پیش مامان من.

سر کار رفتن با بچه کوچیک خیلی سخته و کل انرژیمو میگیره ولی من کارمو دوست دارم و  فعلا که میرم.

من خوش و بش کردن اول شیفتو دوست دارم .

من چایی یخ کرده ی شیفت های شلوغ اورژانسو دوست دارم.

من استرس ورود یه مادر باردار اعزامی از فیروزکوه  رو دوست دارم.

من صدای قلب جنین رو دوست دارم.

من ....

من کارمو دوست دارم.23207178014894178187.jpg







طبقه بندی: خاطرات من و درمانگاه و بیمارستان، 
برچسب ها: ماما، تاسوعا، شیرخوارگان،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 22 آبان 1392 توسط ماما | نظرات ()

این 7 ماه مثل یه چشم به هم زدن گذشت و من هنوز به این وضیت عادت نکردم.

اون وقتها که امیر طاها فقط شیر میخورد  راحت تر بودم انگار . الان همه ی فکرم غذای این بچه شده. اگه کسی بگه لاغر شده که دیگه اعصاب برام نمیمونه.

شیر میخورد تپل تر بود .

این روها خیلی به نرفتن سر کار فکر میکنم . به اینکه من باید حداقل 20 سال دیگه کار کنم تا بازنشسته بشم و اینکه اصلا ارزششو داره یا نه؟

بعدش یادم می افته چقدر مامای بیکار داریم که از خداشونه همین کار منو داشته باشن.

بعدش دوباره یاد همکارام که همسن مامانم هستن می افتم که هنوزم دارن شیفت شب کار میکنن و چقدر شکسته شدن.

بعد یادم می افته که تازه از پیمانی به پرسنل رسمی تبدیل شدم .

خلاصه اینکه همش دارم با خودم کلنجار میرم که سر کار رفتن من به نفع زندگیمه یا نه؟

گذاشتن امیرطاها پیش مامانم یا مهد بیمارستان به نفعمه یا نه؟

اصلا زندگی میچرخه بی حقوق؟ هر چند که این 7 ماه چرخید. 

نمیدونم ؟ سخته تصمیم گیری واقعا.




طبقه بندی: خاطرات من و درمانگاه و بیمارستان، 
برچسب ها: ماما، کار، خانه داری، تصمیم گیری،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 شهریور 1392 توسط ماما | نظرات ()
یادش به خیر 2 ماه پیش رفتم پیش مترونمون (مسئول پرستارا و ماماها توی بیمارستان) با همسرم و امیرطاها.
اولش یه جوری برخورد کرد که انگار اصلا منو نمیشناسه.مغرور نگاه کرد تا من خودمو معرفی کردم .گفت میییییدونم  بله شناختم .کارت چیه؟
حالا من منتظر بودم بعد 2 سال که دارم تو اون بیمارستان شیفت میدم و 6 ماه که نبودم یه حال و احوالپرسی معمولی بکنه.بد جوری ضایع شدم جلو همسری.
خلاصه گفتم به خاطر شرایط بچه و کار شیفتی همسری مرخصی بدون حقوق میخوام.
گفت شما حق داری به عنوان پرسنل مرخصی بخوای و منم به عنوان مافوق قبول نمیکنم حتی یه روز
و با یه بی محلی مضاعف بر اون استقبال پرشور مارو به بیرون هدایت کرد.یعنی شخصیت من اون روز جلو همسری این جوری شداااا
حالاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
گذشت و گذشت تا رسید یه روز قبل از 7 مرداد (
روز 6 ماهگی آقا پسرمون)که برای من شیفت گذاشته بودن.
رفتیم کار گزینی و صبح تا ظهر نشستیم و حکم 9 ماه مرخصی با حقوق زایمان رو گرفتیم. یعنی شانس آوردما.3 مرداد ابلاغ شد به بیمارستانمون این قانونه منم به عنوان اولین نفر توی بیمارستانمون رفتم و مستفیض(نمیدونم درسته املاش آیا؟) شدیم.

ما تا سه ماه دیگه خانه داریم همچنان




طبقه بندی: خاطرات من و درمانگاه و بیمارستان، 
برچسب ها: ماما، مرخصی زایمان،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 11 مرداد 1392 توسط ماما | نظرات ()

روز مامان و روز زن  و روز معلم  و  روز ماما و روز کارگر و ......مبارکعکس گیگ | آپلود عکس رایگان

----------------------------------------

دنبال انتقالی به مرکز بهداشتم.امیر طاها خیلی بهم وابسته شده.نمیتونم با این وضع شیفتای طولانی بیمارستانی برم .

واسم دعا کنید جور بشه. شانس من حالا که میخوام از بیمارستان برم تلوزیون  گیر داده به بیمارستان ما هر روز پا میشه سرزده میره اونجا.




طبقه بندی: خاطرات من و درمانگاه و بیمارستان، 
برچسب ها: ماما، مادر، مامان، کارگر، معلم، تبریک،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 12 اردیبهشت 1392 توسط ماما | نظرات ()

از اردیبهشت تا بهشت فاصله ای نیست.

بهشت ارزانیت.......

روزتون مبارک همکارای گلم





برچسب ها: ماما، روز ماما، تبریک، تولد،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 توسط ماما | نظرات ()

گوش شیطون کر از بخش که راحت شدیم انگار تو بلوک بد کشیک نیستیم یعنی مریض گوله نمیکنه تو شیفتامون

اما خداییش یه وقتایی تو دلم میگم خدایا این ملت چرا اینجورین؟ یعنی واقعا آدم باردار شه آی کیوشم کم میشه؟(جدی میخوام رو این نظریه کار کنم مدیونی اگه تو بری روش کار کنی)

چند تا نمونه از تلفن های اورژانس زنان:

ساعت 2 شب :

بیمار :سلام خانم من میخوام بیام واسه NST(نوار قلب جنین) بیام؟

من: اورژانسیه؟ تاریخش چندمه؟ درد داری؟ چرا الان میخوای بیای؟

بیمار: نه خانوووم  واسه دو روز پیشه الان یهو سرم خلوت بود گفتم تا آقامونم هست بیام انجام بدم

من:

ساعت حدودای 4 صبح

سلام خانوم من دیروز عصر رو باسنم رو سرامیک آشپزخونه خوردم زمین الانم حالم خوبه درد ندارم خونریزی هم ندارم تهوع و استفراغم ندارم زنگ زدم بپرسم لازمه الان بیام اورژانس

و من : الان؟(دارم فکر میکنم شاید از دیروز عصر تا 4 صبح کف آشپزخونه بوده داشته فکر میکرده خب!)

--------------------------------------------------------------------------------------------------

بعدا نوشت : اما خداییش لذت میبرم از کارما خدارو شکر

دیشب بعد مدت ها یه تی وی کردم فونتانل هارو که لمس کردم کلی حال کردم





طبقه بندی: خاطرات من و درمانگاه و بیمارستان، 
برچسب ها: ماما، بلوک، اورژانس، زنان، جنین،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 4 آذر 1390 توسط ماما | نظرات ()
 بدجوری ضد حال خوردیم شاید چشم خوردیم با پست قبل!
رفتیم جهت اطلاع از شیفت های ماه بعد کل ماه را شیفت گذاشته اند .
به همکاران بخشمان گفتیم یک اتاق به ما بدهند دم دست که کد خوردیم گروه احیاء سریع به دادمان برسند.
به جان خودمان تازه نفس نیستیم 6 ماه در بخش شکنجه شدیم بسمان است.
کاش وزیر فقط نیم نگاهی به ما داشت به خدا اجرا نمیشود این قانون



طبقه بندی: خاطرات من و درمانگاه و بیمارستان، 
برچسب ها: قانون، ارتقا، بهره وری، شیفت، بیمارستان، کد، ماما،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 29 آبان 1390 توسط ماما | نظرات ()

بسی سرشار از انرژی هستیم ما امروز

چهار تا شیفت مونده تا آخر ماه و ما بعد 6 ماه کار در بخش به بلوک میرویم و کلی کیفوریم.

از دست این 33 تا تخت بخش زنان راحت میشیم.

از دست سوند و علائم حیاتی و پرونده های آهنی و چک قند خون و لنژ تخت و چک اوردرهای گاه و بی گاه رزیدنتی (order)  و از دست مریض غیر (ارتوپدی و جراحی و داخلی و عفونی ....)و.....  راحت میشوییییییییییییییییییم

دلمان میسوزد به حال همکاران بخش زنان جای ما یک مامای دیگر فرستادند گل من گلی 

دیروز بند ساعت و تل سرش و بند کفشش را با لباس بخش ست کرده بود غبطه خوردیم به روحیه اش و در دلمان گفتیم دو تا عصر و شب که وایسی و اینجوری شی خوبه خوب با بخش ست میشوی(آخه من بهش گفتم نیا تو بیمارستان ما دختر گوش نداد که حالا هم هنوز تو باغ نیست بنده خدا)




طبقه بندی: خاطرات من و درمانگاه و بیمارستان، 
برچسب ها: بلوک، بخش زنان، پرستار، ماما،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 14 آبان 1390 توسط ماما | نظرات ()

تو مرکز ما فقط یه ترازو هست که سالمه و بیشتر واسه باردارا استفاده میکنیم ولی چون دم در هر کی از در میاد تو میره روش خیلی کثیف میشه

یه برگه زدیم بالاش که{لطفا با کفش روی ترازو نروید} 

دیروز دو تا خانم که به نظر همسایه بودن با هم اومدن تو اتاق یکیشون میخواست بره رو ترازو .کاغذرو دید اشاره کرد به اون یکی.

اون یکی گفت:برو با کفش بابا مگه  کفشت چند کیلو هست حالا!

بعدا نوشت:دوستم میگه تو این منطقه فقط در صورتی که یه خنجر بذاریم رو ترازو هر کی با کفش بره روش بره تو شکمش و چند تا کشته بده یه چیزی یادشون میمونه

اما من هنوز به نظر اون اعتقاد پیدا نکردم .تلاشمو میکنم.




طبقه بندی: خاطرات من و درمانگاه و بیمارستان، 
برچسب ها: ترازو، مرکز، خاطرات، ماما،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 18 اردیبهشت 1390 توسط ماما | نظرات ()

ما بالاخره از اون خونه کوچیکه اومدیم این خونه بزرگه اثاث کشی خیلی سخت بود ولی انجام شد

15اردیبهشت روز ماما بود ولی به علت عدم دسترسی به اینترنت نتونستم بیام 

این روز رو به همه ی دوستام و همکارام و همه ی ماماها تبریک میگم






طبقه بندی: خاطرات من و درمانگاه و بیمارستان، 
برچسب ها: روز، ماما، تبریک،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 16 اردیبهشت 1390 توسط ماما | نظرات ()

اومده بود واسه تشكیل پرونده بارداری

هی میگفت خانم پرستار به من.

چند دفعه وسط حرفام غیر مستقیم گفتم ما اینجا همه ماما هستیم 

بازم گفت: خانم پرستار

اون وقت یكی از مریضا از تو اتاق معاینه دوستمو(اونم ماماست) صدا میكنه:  خانم دكتر .... مریضتون منتظره .

و من

و خانم بارداره: خانم پرستار دفعه بعد كی بیام؟




طبقه بندی: خاطرات من و درمانگاه و بیمارستان، 
برچسب ها: پرستار، ماما، خاطره، خاطرات، درمانگاه،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 5 اردیبهشت 1390 توسط ماما | نظرات ()
داروهای مجاز تجویزی توسط ماما:


- انواع ویتامین ها (خوراکی) ویتامین های گروه B بصورت آمپول و کپسول قرص و شربت، قطره و پماد ویتامین D+A
- ترکیبات آهن و مواد معدنی بصورت قرص و کپسول
- واکسن ضد کزاز و یا توام بالغین
- داروهای ضد درد قرص، و شیاف و آمپول و مسکنهایی مانند هیوسین، استامینوفن، مفنامیک اسید، دیکلوفناک و ایبوبروفن
- محلولهای ضد عفونی
- سرمهای ضد قندی 5% قندی نمکی، رینگر لاکتات
- قرص و شربت آنتی اسید و ضد نفخ (آلمینیوم ام جی، ام جی اس، پانکراتین، دی ژیستو، دای میتکون)
- ملینهای مجاز دوران بارداری
- سنتوسینون
- داروهای بی حسی موضعی بصورت پماد و آمپول (مثل لیدوکائین برای ترمیم اپی زیاتومی)
- پماد و شیاف آنتی هموروئید
- آمپول پروژسترونی
- قرص و آمپول مترژن (داخل عضله) و با در نظر داشتن شرایط بیمار
- آنتی بیوتیکها مثل (پنی سیلین و مشتقات آن، آمپی سیلین (خوراکی و تزریقی) سفالکسین خوراکی، داکسی سیکلین، آموکسی سیلین خوراکی) با رعایت ملاحظات تشخیصی مثل حساسیت به پنی سیلین و گرفتن سابقه آلرژی
- آمپول رگام
- سولفات منیزیم (دوز اولیه در واحدهای تسهیلات زایمانی و در موارد اورژانس)
- داروهای مورد نیاز جهت احیاء
- کرم، ژل پماد، قرص خوراکی و شیاف و قرص واژینال، کلوتریمازول، نیستاتین، بتادین، تریپل سولفا، مترونیدازول، میکونازول و ترکیبات مشابه
- داروهای ضد خارش SAFE در حاملگی و مانند لوسیون ژرانیوم
- انوع قرصهای ضد بارداری با توجه به رواج داروهای گیاهی و ورود آن به دسته داروهای کشور و بی خطر تشخیص دادن آنها انواع داروهای گیاهی مجاز در بارداری و شیردهی قابل تجویز است.




طبقه بندی: بیماری های زنان، 
برچسب ها: دارو، ماما، مجاز، لیست،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 30 فروردین 1390 توسط ماما | نظرات ()

بالاخره آزمون استخدامی هم دادیم 

پنج هزار تومن دادیم رفتیم یه كیك و ساندیس خوردیمو اومدیم.

آخه من نمیدونم سوالای ریاضی و آمارو از كجای مباركتون در آورده بودین ؟

یا فكر كردین ما جوابای این سوالارو از كجا در بیاریم؟

وقت هم كه كم آوردیم 

تازه یكی از دوستام میگفت سوالایی كه بلد نبوده نزده تشكر فراوان از همه ی اونایی كه این كارو كردن  و اینكه عاشق این فكراتونم آخه  یكی نیست بهشون بگه نمره منفی نداشت كه 

                     

بعدا نوشت:دعا كنید قبول شم طرح مثل سربازیه به خدا تكلیف آدم معلوم نیست





طبقه بندی: خاطرات من و درمانگاه و بیمارستان، 
برچسب ها: آزمون استخدامی، آزمون، استخدام، 23، ماما،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 6 اسفند 1389 توسط ماما | نظرات ()
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 24 آذر 1389 توسط ماما | نظرات ()
درباره وبلاگ
سلام من یه ماما ام که تو یه مرکز بهداشتی کار میکردم حالا اومدم تو بیمارستان اگه سوالی در مورد مامایی ،بارداری ،زنان ،زایمان و خلاصه هر چی که به زنان ربط داره دارید در سایت مشاورماما بپرسید یا با شماره های مرکز مشاوره تماس بگیرید.گاهی اونجا هم شیفتم آخه .اینجا بیشتر خاطرات کاریمه فعلا.
ممنون
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
امکانات جانبی
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic